کیارشکیارش، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

نی نی خوشگلم کیارش

خدا جونم پسرمو دوباره بهم بخشید!

1392/4/18 16:31
نویسنده : مامی کیارش
1,966 بازدید
اشتراک گذاری

خدا جونم پسرمو دوباره بهم داد!

روزز سه شنبه 92/4/11 رفتم کیارش جونمو از مهدش ورش داشتم ( تا یادم نرفته بگم که جینقیلی مامان از 92/4/7 (تقریبا از اواخر 17 ماهگیش )حدودا دو ساعتی میزارمش مهد ناراحت....خیلـــــــــــی تحملش واسم سختـــــــــــه... ولی چاره دیگه ای جز این نداشتم)....خسته از سر کار با پسملی برگشتم خونه! طبق روزهای قبل... جوجو رو گذاشتم تو تخت پارکش تا با اسباب بازی هاش بازی کنه و من بدو بدو مشغول آماده کردن شام بودم تا بعدش برم با خیال آسوده با عشقم بازی کنم!

یهو یه حسی تو وجودم افتاد که چـــــــــــــــــــــــــــــــرا از جوجو صدایی در نمیادسوال

بدو رفتم تو اتاقش... وای خدای من چشمتون روز بد نبـــــــــــینه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدم از تو تختش رفته رو لبه تختش... از اونجا رو لبه شوفاژ.... ازاونجا رو لبه پ ن ج ر ه ..........

بعد پنجره رو باز کرده  .... بعد رفتــــــــــــه رو لبه بیرونی پنجره ایستاده داره پایینو نگاه میکنه و با یه گربه که رو پشت بام خونه همسایمون بود بازی میکرد........................................................

تازه یه عروسکم داشته دستش که اونم انداخته بود پایین........... وای خدای من.....

خدایـــــــــــــــــــــــــــا شکرت که پسرم ...عزیز دلم سالمه.... شکرت شکرت شکرت......

این روزها قبل این جریان مدتی بود دلم زود زود می گرفت... از آرزوهایی که دارم و داشتم ... ولی... بهشون نرسیدم!ناراحت

بخیالم یا دنیا بخیل بود یا آرزو های من زیادی بزرگ بود!سوال

الان  که فکر میکنم چه نعمتی بزرگتر از اینکه تو رو دارم؟! چه نعمتی بزرگتر از اینکه یه خانواده شادیم... و مهم تر از همه اینها سلامتی....

مامانای عزیز بخدا بزرگ ترین نعمتی که خدا بهمون داده همین فسقلی های سالمه.... هر چند شیطون!

اگه گرانی ها بهمون فشار میــــــــــــــــــــــــــــــاره.....

اگه فرهنگمون بهمون اجازه نمیده خیلی کارا رو انجام بدیم..........

اگه نمیتونیم وسایل خونمونو عوض کنیم....

اگه نمی تونیم یه ماشین مدل بالاتری رو بخریم....

اگر....

واگر....

این اگر ها شاید ذهن خیلی ها رو مشغول کنه!

ولی باید به کسایی فکر کرد که داشته های ما آرزوشونه!!!

به کسایی که نمی تونن واسه خونوادشون غذایی فراهم کنند... به کسایی که همیشه شرمنده خونوادشون هستن!به کسایی که جزئی ترین وسایل رو واسه زندگی کردن ندارن! کسانی که تن سالم ندارن.... و البته کسانی که کسی مثل تو رو ندارن!

اگـــــــــــــــــــــــر روزی این اگر ها اومدن سراغت.... از یه بیمارستان فقط گذر کن... گذر!

این روزها فکرم مشغول صحنه هایی هست که هرگز تو زندگیم فراموششون نمیکنم...

پسری که با تشخیص بیماری ALL، بستری شده در بخش داخلی اطفال...

کودکی که بجای اینکه وقتشو با هم سن و سالان خودش سپری کنه رو تخت بیمارستان خوابیده و داره کموتراپی میشه!

تحمل عوارض داروهای کموتراپی کار آسانی نیست...ببین یه بچه چه جوری می تونه باهاش کنار بیاد؟!

حالت تهوع امونشو بریده و مدام اوغ میزنه.... با دهانی پر از آفت چه جوووووووری میتونه غذاشو بخوره!


نوزاد دیگری که در بخش نوزادان بستریه با  اکستروفی مثانه و آنوس بسته با ابهام جنسیتی!!!!!!

مادرش نمیدونه این بچه دختره یا پسر؟! نیاز به چند مرحله جراحی تو سنین مختلفش داره!

 

نوزاد دیگری با کیست های متعدد تخمدان!!!!

 

وحشتناکـــــــــــــــــــــــــــــــــه...........

اینها همه کودکانی هستن که عشق پدر و مادرشونند!

ان شاء الله که لطف خدا شامل حالشون بشه و شفا یابند!

هزینه های بستری شدن وهزینه های سرسام آور دارو ها......... وای خدای من!

خدایا شکرت اگه پسرم هست!

هرچند اگه به هیچ کدام از آرزوهام نرسیده ام....

خدایا شکرت ...

شکرت از بزرگترین نعمتی که تو بهمون دادی و ما قدرشو نمی دونیم!

شکرت به خاطر زندگی خوب... به خاطر فرزند سالم ... به خاطر تن سالم.... به خاطر همه آرزو هایی که صلاح دونستی و بهمون ندادی!

پسرم اگـــــــــــــــــــــه تو نباشی هیچی رو نمیخوام... حتی زندگی رو هم نمیخوام!

اگه تو نباشی من هم نیستم...

فرزندی دارم که سالم است و این نهایت آرزوی من است!

وجودت شور زندگی من است...

خدایـــــــــــــــــــــا شکــــــــــــرت به خاطر همه داشته ها و نداشته هایم...

اگه مناسب وبلاگت نبود پسرم شرمنده ... ولی خواستم هر موقع دلت گرفت بیایی اینا رو بخونی و بدونی دنیا بی رحم تر از این هم می تونه باشه!!!!

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

سارا زارع
17 تیر 92 17:05
سلام گلم به وبلاگ آلوچه بابا و مامان هم سر بزن خوشحال ميشم.


چشم عزیزم ...ممنون که بهمون سر زدی
مامان امیر علی...
17 تیر 92 19:19
سلام.حرفات خیلی به دلم نشست چند وقته که خودم مدام تو فکر تعویض ماشین و خرید خونه و این حرفا هستم...
حق با توه داشتن خانواده خوب و سالم از همه چیز مهم تره...
خدایا دوستت دارم واسه هرچی که بخشیدی.[ماچ
شاد و پیروز باشی


خوشحالم.... بله کاملا درسته...مهم سلامتیه...

آیدا
18 تیر 92 10:15
عزیزمممممم شیوا جونممممممممم اشک توی چشام جمع شد
خدارو شکر کن ، ناشکری نکن عزیزم
خدا بهترین همسر و بهترین و خوشگلترین پسر دنیارو داده بهت داده عزیزممممم شکرگذار خدا باش .. فدای اون پسر نازت بشم من . تورو خدا مواظبش باش شیوا جونمممممممم بووسسسسسسسسس


فدای تو دوس جون خوشــــــــگلم بشم من که اینهمــــــــه مهربونه...
آره راس میگی آیدا جونـــــــــــم....
ناشکری نکردم...ولی فکر میکردم که چرا به بعضی آرززوهام نمیرسم؟!!!! ولی بازم با همه داشته ها و نداشته هام خدا رو شاکرم .... واسه خاطر اینکه دوس جون مهربونی مثل تو دارم .... و ....
مهسا مامان کیارش
29 تیر 92 2:35
واااااااااااااااااااااای که چقد قشنگ بود خیلی خیلی به دل میشینه این حرفها و باید آویزه گوش کرد و با دل و جون قبول کرد و خدا رو صدهزار مرتبه شکر کرد شیوا جونم احسنت احسنت به این همه مهربونیت عزیزمک ه با این گفته ها آدم از خواب بیدار میشه
شیواجون مواظب این کیارش خوردنیمون باش عزیزدلمه یه عالمه بوس برای کیارشم و شیواجون


فدای شما مامانی مهربون بشم من .....
خدا خودش حافظ همه نی نی گلای مهربون تو دنیا باشه آمیـــــــــــــــن


نسرین(مامان پریا)
29 تیر 92 14:03
سلام وای خدای من خدا چقدر رحم کرده.خدا را هزاران بار شکر که بلایی سرش نیومد


آره عزیزم.... واقعا... ممنونم
نسرین
15 مرداد 92 12:23
سلام
من مادر نیستم و هنوز حس مادر بودنو درک نکردم ولی یه لحظه دلم ضعف رفت به اینکه اگه خدای نکرده زبونم لال پسرگلتون چیزیش میشد چییییییییی؟
خداروشکر که سالمه
امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید


خیـــــــــــــــلی ممنونم عزیـــــــــزم
مامان یکتا
21 مرداد 92 10:38
وای عزیزم خدا رحم کرده خدا را شکر به خیر گذشته مواظب این شیطون خیلی باش


دقیقا .... شما هم همینطور....
هدیه
7 شهریور 92 18:02
سلام خانومی
خیلی وقت بود که گمتون کرده بودم! حتی سرچم می کردم اما به جایی نمی رسیدم! تا اینکه خودتون اومدید و کامنت گذاشتید، خیلی خوشحال شدم دیگه گمتون نمی کنم
خدا رو شکر که بخیر گذشت... انشالله کوچولوهامون همیشه سالم باشن و زیر ِ سایه ی پدر و مادراشون سالم زندگی کنن
درست میگید، گاهی خیلی ناشکر میشیم، گاهی خیلی از داشته هامون رو فراموش می کنیم و می چسبیم به نداشته هامون
خدایا شکرت


ممنون دوست عزیزم
بله کاملا درسته....
مامان کیارش
12 اسفند 92 9:05
سلام عزیزم چه حرفای خوبی نوشتین آدم باید هر از گاهی به این چیزا فکر کنه..اما چه خوب که وقتی کیارش چون رفته لب پنجره زود متوجه شدین. با این توصیفتون من نگرا ن شدم آخه قراره خونه جدید بریم و اون خونه طبقه نهم هست و پنجره اتاقاش حفاظ ندارن! واقعا الن رفتم تو فکر که باید چیکار کنم که امن بشه! آخه پسرا مثل خروس از همه چیز بالا میرن...
مامی کیارش
پاسخ
عزیزم نگران نباش ،خدا جونم خودش حافظ همه این فرشته های کوچولوست... ولی احتیاط شرط عقل... خیلییییییی دقت کن و مواظب این امانت کوچولوت باش عزیزم ....